احسان کی‌خواه | KAY

یادداشت میدانی ۰۳ — لس‌آنجلس، کالیفرنیا

پیش از آنکه درها باز شوند: آنچه موزه‌ی براد درباره‌ی طراحی تجربه به من یاد داد

4 دقیقه مطالعه

پوسته‌ی مشبک موزه‌ی براد که گوشه‌اش از سطح خیابان گرند بلند شده، زیر آفتاب کامل ظهر، مرکز شهر لس‌آنجلس

اولین موزه‌ای که در آمریکا دیدم به من یاد داد که یک تجربه، خیلی پیش از باز شدن درها شروع می‌شود.


اولین موزه‌ای که در آمریکا دیدم، «براد» در لس‌آنجلس بود.

انتظار داشتم هنر معاصر ببینم. آنچه انتظارش را نداشتم این بود که این‌قدر به رویداد، به نمایشگاه، و به آن کارِ نادیدنی فکر کنم که یک تجربه را ماندگار می‌کند.

براد همه‌چیز را یک‌جا رو نمی‌کند. معماری‌اش یک توالی می‌سازد: رسیدن، کنجکاوی، حرکت، انتظار، کشف. ساختمان، پیش از آنکه بازدیدکننده به گالری برسد، خودش بخشی از روایت شده است.

این با من ماند.

  • بنر موزه روی خیابان، و پوسته‌ی ساختمان که پشت آن بالا می‌آید
  • گذرگاه زیر پوسته‌ی ساختمان، و بازدیدکنندگانی که به‌سمت ورودی می‌روند
  • گالری طبقه‌ی بالا زیر نورگیرهای طاقی، بازدیدکنندگان پراکنده روبه‌روی یک اثر بزرگ

یک تجربه‌ی قدرتمند وقتی شروع نمی‌شود که برنامه‌ی اصلی شروع می‌شود. زودتر شروع می‌شود — وقتی آدم‌ها اولین بار نامش را می‌شنوند، وقتی تصور می‌کنند چه می‌تواند باشد، وقتی تصمیم می‌گیرند ارزش وقتشان را دارد یا نه، و وقتی فضا به آن‌ها دلیلی می‌دهد که یک قدم دیگر جلو بروند.

اینجاست که موزه و رویداد بیشتر از آنچه معمولاً فکر می‌کنیم به هم شبیه‌اند.

یک نمایشگاه فقط مجموعه‌ای از اشیا نیست. یک رویداد هم فقط یک صحنه، یک جدول زمانی یا فهرستی از سخنران‌ها نیست. هر دو سفرهایی‌اند که با دقت طراحی شده‌اند: توجه را شکل می‌دهند، انتظار می‌سازند، حرکت را هدایت می‌کنند، و چیزی را جا می‌گذارند که آدم‌ها بعد از رفتن هم با خودشان می‌برند.

براد این را هم یادم آورد که آنچه دیده نمی‌شود می‌تواند به‌اندازه‌ی آنچه دیده می‌شود مهم باشد. پشت هر تجربه‌ی عمومی یک سازه‌ی پنهان هست: ایده، برنامه‌ریزی، انتخاب‌ها، آدم‌ها، و سیستمی که همه‌چیز را سرِ پا نگه می‌دارد.

همین فکر مرا برگرداند به ویندو.

پیش از آنکه اولین نمایشگاه ویندو به‌شکل فیزیکی وجود داشته باشد، فقط یک ایده بود. مشتری‌ها، اسپانسرها و شرکت‌های شرکت‌کننده باید چیزی را می‌فهمیدند که هرگز تجربه‌اش نکرده بودند. هیچ فرمت آشنایی نبود که بشود به آن اشاره کرد. باید نادیدنی را دیدنی می‌کردیم.

با همکاری دفتر معماری سهراب رأفت، یک فیلم مفهومی انیمیشن ساختیم تا آدم‌ها تصویری ذهنی از تجربه‌ای داشته باشند که قرار بود شکل بگیرد.

آن فیلم صرفاً یک ابزار ارائه نبود. اولین درِ ورود به ویندو بود.

کمک کرد یک ایده‌ی ناآشنا به چیزی تبدیل شود که آدم‌ها می‌توانستند تصورش کنند، درباره‌اش حرف بزنند، از آن حمایت کنند و در نهایت تجربه‌اش کنند.

این یکی از مهم‌ترین درس‌هایی است که از براد با خودم آورده‌ام.

آدم‌ها پیش از آنکه در یک تجربه شرکت کنند، باید بتوانند خودشان را داخل آن تصور کنند.

برای برندها، نمایشگاه‌ها، کنفرانس‌ها و رویدادها معنایش این است که کار خیلی پیش از باز شدن درها شروع می‌شود. با روایت شروع می‌شود، با وعده، با فضا، و با تصویری که در ذهن مخاطب می‌سازیم.

یک تجربه‌ی متمایز تصادفی نیست. طراحی می‌شود — قدم به قدم، لحظه به لحظه، از اولین برخورد تا آخرین خاطره.

پرسشی برای هر کسی که رویداد طراحی می‌کند

مخاطب شما پیش از آنکه برسد، باید بتواند چه چیزی را تصور کند؟

و چه چیزی را می‌توانید از پیش طراحی کنید تا آن تجربه‌ی تصورشده واقعی به نظر برسد؟

  • طراحی تجربه
  • رویداد و نمایشگاه
  • یادداشت‌های میدانی

می‌دانید به چه چیزی نیاز دارید.

چهل‌وپنج دقیقه، مسئله‌ی واقعی، یک نگاه روشن و یک قدم اول.

چیزی می‌سازید که باید حس متفاوتی بدهد؟

یک تجربه‌ی برند، یک نمایشگاه یا رویدادی که باید حس متفاوتی بدهد — نه صرفاً متفاوت به نظر برسد. بیایید از سفر مخاطب شروع کنیم.