نشان
من KAY را اختراع نکردم. پیدایش کردم.
- نامی از هویتِ خودم.
- بالی از سیستان.
- و فلسفهای برای کاری که در پیش است.

KAY هیچوقت قرار نبود فقط یک لوگو باشد. از پیش آنجا بود.
پنهان در دلِ نام خودم — کیخواه. ریشهدار در سرزمینی که از آن آمدهام — سیستان. و سرانجام، آشکارشده از راه نشانهای که داستانی بسیار کهنتر را با خود حمل میکرد — سیمرغ.
خیلی پیش از آنکه KAY یک برند شود، «کی» واژهای از زبان حماسهی ایرانی بود. در نام شاهان کیانی میآید؛ تباری که عمیقاً در تخیل فرهنگی ایران بافته شده است.
اما برای من، داستان جایی شخصی شد که چیزی قدرتمندتر را پیدا کردم: نشانهای که دنبالش میگشتم، از قبل در همان سرزمینی که از آن آمده بودم بافته شده بود.
در سیستان، سیمرغ — پرندهی افسانهای اسطورهی ایرانی — راهش را از قصه به زندگی روزمره باز کرده بود؛ در فرشها و نقشهای بافتهشده. و یک فرش مشخص، نگاه من به هویت خودم را عوض کرد.
سیمرغ سیستان سرچشمهی نشان KAY شد. سه خطِ روبهبالا از هندسهی بالِ او برداشته شد.
بازترسیم نشد.
از صفر ساخته نشد.
پیدا شد.
نتیجه، نشانی است که همزمان به دو شکل خوانده میشود: بالی در پرواز، و حرف K. همین دوگانگی، قلبِ KAY است.
چون کاری که میکنم صرفاً بهتر کردنِ ظاهر برندها نیست. کمک به آدمهاست تا چیزی را که از پیش آنجاست ببینند — ایده، فرصت، روایت، جهت — و آنقدر شفافیت و ساختار به آن بدهند که بتواند جلو برود.
در شاهنامه، سیمرغ صرفاً موجودی افسانهای نیست. وقتی پیدا میشود که کسی به خرد، پناه یا راهی به جلو نیاز دارد. راهنمایی، آنجا که راه روشن نیست.
نقشی که از آن میخواهم
برای بنیانگذارانی که دارند چیزی معنادار میسازند.
برای برندهایی که دنبال تمایزند.
برای مدیرانی که بر لبهی فصل بعدیشان ایستادهاند.
باور ندارم که قویترین برندها از هیچ ساخته میشوند. باور دارم که پیدا میشوند — در تاریختان، در تناقضهایتان، در فرهنگتان، در چیزهایی که فقط شما میتوانید بگویید.
KAY تلاش من برای انجام دقیقاً همین کار است: برداشتن چیزی که عمیقاً در جایی که از آن آمدهام ریشه دارد، و دادن جهتی به آن، رو به جایی که دارم میروم.
از یک نام.به یک نشان.از یک نشان.به یک فلسفه.
KAY فقط نامی نیست که روی این برند گذاشتهام. شیوهای است که انتخاب کردهام کار کنم.